عكاسي
پل نمره يك

مسموم نفت  

 

اينجا مسجد سليمان است

 

با اين نگاه زرد وچهره اي كه روزي گيسوان سبزي داشت

 

واينك چون افعي مرده اي در دره هاي دور پوسيده ميشود

 

اانگار ميتوان روياي كوچ رااز روي چشمهاي سرد او نوشت

 

بر گرده ملول اين شهر در بدر

 

 چند نسل ايل در خواب رفته است

 

در مسجدش مدام بر اولين قرباني سم سياه نفت حي الوداع خوانده ميشود

 

و جمله ثلاثه اند وه واقتدار برجاي جاي گچ سنگهاي شهر نقش بسته است

 

وبا گريه اي كه با ياد خاطرات سبز  از چهره قديم كارگران بر رود شور حومه شهر جاري است

 

روزي كه رگهاي شهر را ميزدند  ولوله ها به غارت موهوم رفته بود

 

انگشتر سليمان با هفت عقيق سرخ در چاه نمره يك محو گشته بود

 

ومسجد سليمان اسم مغضوبي شد

 

تا تمام جوانان غيور شهر با جيبهاي خالي در تمام عصر هاي شهر اندام خود را واكس بزنند

و"مين افيس " غولي شد خسته كه شاخكه شاخهايش را زير هزار قدمگاه تازه ساز چال كرده اند

و"او- پي- دي "دختر تيمار منطقه عروس تنهايي شد

كه هر روز صبح موهاي سفيدش را شانه ميزند ومنتظر است

كورش از اتشكده سرمسجد به خواستگاري او بياييد

اينجا مسجد سليمان است

بازخمي كهنه از انسوي ابها

ودهاني كه تنها براي مردگان باز است 

تا اندوهي كهن واژگونه كند سازها را

 ويكي نباشد انگشت خسته مرا بگيرد

تا بر كتف خاك گرفته شهر

 دوباره بنويسيم  m.i.s

شعر: نادر احمدي

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۵ساعت ۱:۱۳ ق.ظ  توسط Fnk  |